به وب سایت انجمن زنان مدیر کارآفرین خوش آمدید

خانم امیلیا عبداللهی

خانم امیلیا عبداللهی

تجربه كارآفريني:
خانم دکتر اميليا عبداللهی
مؤسس و مديرعامل زايشگاه و بيمارستان کوثر

به نام خدا

احتراماً ضمن تقدير و تشکر از برنامه ريزی آن انجمن محترم و ابراز خرسندی از تشکيل چنين انجمنی که مايه دلگرمی می باشد، خلاصه ای از مراحل شکل گيری بيمارستان و زايشگاه کوثر تقديم حضور می گردد، اميد است مايه تشويق و ترغيب بانوان کشور گردد.
در سال ۱۳۵۵به عنوان پزشک عمومی تبعه کشور فيليپين بنا به دعوت جمعيت شير خورشيد ايران (هلال احمر) وارد ايران شدم و محل خدمتم بنا به نياز در محروم ترين نقطه کشور يعنی استان ايلام تعيين گرديد. حضورم در ايلام به عنوان تنها پزشک زن استان شور و شوقی را در بين زنان به وجود آورد. اين همه استقبال، تعهد اخلاقی عجيبی در من به وجود آورد و با سپردن مسئوليت تنها زايشگاه ايلام مسوليت حرفه‌ايم دو چندان شد. ويزيت بيش از يک صد نفر و انجام بيش از ده زايمان در روز و قدرشناسی مردم چنان مشغولم کرده بود که سنگينی بار غربت و دوری از خانواده را فراموش کرده بودم.
در سال ۱۳۵۶ با همسرم آشنا شدم وپس از تشرف به دين مبين اسلام ازدواج نمودم و صاحب سه فرزند (دو دختر و يک پسر) شدم. دختر بزرگم داروساز است و پسرم خلبان و دختر کوچکم دانشجوی رشته پزشکی است. در سال ۱۳۵۹ عشق به تحصيل و نيازی را که برای خدمت بيشتر به مردم داشتم روانه فيلي‍ين شدم و در رشته تخصصی زنان و زايمان به ادامه تحصيل پرداختم. در سال ۱۳۶۸ با مدرک تخصصی زنان وارد ايلام شدم. مدتی در خدمت سپاه بودم و سپس در بيمارستان بنياد شهيد خدمت نمودم. عشق به مردم از يک سو و ارايه خدمات بهتر از سوی ديگر دغدغه خاطرم شده بود زيرا گاهاً تمام زحماتم برای يک بيمار به علت سهل انگاری ديگران از بين می‌رفت. نگراني ها و عشق به ارائه خدمات بهتر برآنم داشت که با مشورت همسرم که دکترای مديريت داشت مجوز تأسيس يک زايشگاه ده تختخوابی را در سال ۱۳۷۲ دريافت نمايم و راه جديدی را در ارائه خدمت به مردم در پيش گيرم.

اولين زايشگاه خصوصی در ايلام
استان ايلام متشکل از چندين قبيله بزرگ است و هر قبيله‌ای فرهنگ خاص خود را دارد و گرفتن انتقام در بين بعضی از قبايل حيثيتی است و شايد همين خود يکی از صدها دليل محروميت استان است. تا سال ۱۳۷۲ هيچ گونه درمانگاه يا کلينيک يا بيمارستان خصوصی در ايلام وجود نداشت. افتتاح مرکز خصوصی در ايلام اعتماد به نفس زيادی را می طلبيد و به همين خاطر دوستان و همکاران مشکلاتی را که در اين راه خواهم داشت به من گوشزد مي کردند. ولی هدف و عشق به خدمت به ميدان مبارزه ام کشيد و به هر حال با توکل برخدا و اعتماد به کار خود تمام مشکلات را به جان خريدم و مجوز مرکز جراحی ۱۰ تختخوابی را دريافت و در يک ساختمان استيجاری فعاليت خود را شروع نمودم که خوشبختانه در طول دوران فعاليت حتی يک مورد هم مرگ و مير که انتقام پس بدهم نداشتم و از طرفی استقبال خوب مردم تشويقم نمود که به فکر حرکت بزرگتری باشم.
با اقدام برای تبديل مرکز جراحی به بيمارستان چالش های فرهنگی، اجتماعی و کارشکنی‌ها و حسادت‌ها شروع شد ولی به حول و قوه الهی مجوز بيمارستان ۳۲ تخت‌خوابی زنان را دريافت نمودم و سهام آن را به همکاران پيشنهاد نمودم که به دلايل عديده از پذيرش سهام خودداری نمودند و اينجانب چاره‌ای جز مبارزه و برداشتن اين وظيفه سنگين به تنهايي و تنها به ياری همسرم برايم باقی نماند.

شروع بيمارستان جديد
پس از کسب موافقت اصولی از وزارت بهداشت و درمان از طرف سازمان زمين شهری ۵۶۰۰ متر مربع زمينی به اينجانب واگذار گرديد عليرغم وجود زمين‌های زياد با کاربری بهداشتی و درمانی متاسفانه به خواسته ما برای واگذاری زمين مورد نظر با توجه به آينده ای که پيش بينی کرده بودم ترتيب اثر داده نشد و متاسفانه کاربری زمين‌های اطراف بيمارستان را به مسکونی تبديل و واگذار نمودند که همين امر به علت عرض کم زمين نقشه بيمارستان را با مشکل مواجه ساخت يا بهتر بگويم طرح و نقشه دلخواه را از من گرفت.
پس از واگذاری زمين مسئله تسهيلات مشکل عمده‌ای گرديد که با توجه به کمبود اعتبارات استان و نيازهای فراوان در تمام بخش ها آن هم در قسمت بهداشت و درمان و تقاضاهای بيش از حد سايرين برای تجهيز مطب و ساير موارد جزيی سهم اينجانب برای ساخت بيمارستان تنها ۶۰ ميليون تومان شد که اين مبلغ حتی برای خريد آهن آلات بيمارستان کافی نبود ولی چاره‌ای نبود و با اميد به اعتبارات سال آينده کار را شروع کردم و متأسفانه در آغاز کار گرفتار کارشناسی تنگ نظر بدون بينش اقتصادی و اجتماعی که از طرف بانک برای نظارت بر کار گمارده بودند شدم. که از همان روز اول ايشان اعتقاد داشت و اظهار
مي داشت که شما کننده کار نيستيد، اين کار نياز به ۲۰ نفر متخصص دارد و اين طرح قطعاً با شکست مواجه خواهد شد و مرتباً در گزارش هاي خود به مسئولين ذی ربط اين قضيه را عنوان می کرد و همين گزارش های غير واقع و عدم بررسی گزارش ها از سوی مديران وقت باعث وقفه در کار بيمارستان و نهايتاً عدم پرداخت وام گرديد.
اينجانب بدون توجه به اين مشکل با فروش منزل مسکونی، زمين، ماشين و ارثيه ای که از پدرم به من رسيده بوده کار ساختمان را به مراحل پايانی رساندم که در اين مرحله با تغيير مديريت بانک و گماردن کارشناس جديد و پيشرفتی که در کار حاصل شده بود بانک تنها از ۶۰ ميليون تصويبی ۵۰ ميليون به من دادند، يعنی تقليل وام، که شايد برای اولين بار است که در سيستم بانکی چنين اتفاقی مي افتد. زيرا وام هميشه اضافه می شود. به هر جهت کار ساختمان پس از هشت سال تلاش و مبارزه به پايان رسيد و مسئله تأمين تجهيزات داشتم که متأسفانه در مرحله اول ۱۳۹ و در مرحله دوم ۱۵۰ ميليون تومان تسهيلات براي من تصويب شد. که اگر بخواهم مراحل اعطای تسهيلات وام اول و سپس وام دوم را از ابتدا تا انتها تشريح کنم مثنوی خواهد شد. ولی به هر جهت پس از اتمام کار ساختمانی بيش از يک سال دوندگی دريافت وام تجهيز بيمارستان داشتم که خوشبختانه پس از ده سال تلاش بالاخره فاز اول بيمارستان را با حضور ۸۶ نفر نيروی درمانی و پشتيبانی و جذب بيش از ۲۰ نفر پزشک به صورت طرح کارانه در يوم الله ۲۲ بهمن ۱۳۸۱ افتتاح نمودم و در حال حاضر با موفقيت و عاشقانه به کار ادامه می دهم.

مبارزه برای راه اندازی فازدوم
استان محروم ايلام هميشه از همه چيز محروم بوده ولی در حوزه درمان محروم تر از همه جا زيرا هميشه بخش دولتی با حداقل امکانات جواب گوی نيازهای درمانی مردم بوده. قبل و بعد از انقلاب تا پايان جنگ تحميلی مردم از پرداخت هزينه درمان در بخش دولتی معاف بودند و بخش خصوصی هم وجود نداشت با پايان جنگ و برنامه خودگرانی بيمارستان ها مردم ايلام متوجه شدند که بايد برای درمان هزينه کنند. لذا به آرامی عادت به پرداخت هزينه آن هم در سطح فرانشيزهای دولتی نمودند ولی بخش خصوصی با امکانات خوب و هزينه ای حتی در حد دو برابر نرخ دولتی برای آن ها غير قابل قبول و از نظر اقتصادی برای آن ها غير معقول بود.
اين مشکل مردم بود، ولی مشکل من تک تخصصی بودن بيمارستان با هزينه های ثابت روزانه بود که سال اول ۸۰ ميليون تومان ضرر را بر ما تحميل کرد که علی رغم ميل باطنی مجبور شدم تقاضای تبديل بيمارستان را از تک تخصصی زنان به بيمارستان عمومی زنان مطرح نمايم. چرا که هدف اصلي من در فاز دوم تبديل بيمارستان به مرکز نازايی غرب کشور بود ولی متاسفانه به علت عدم توان مردم و هزينه سنگين درمان نازايي اين آرزو برآورده نشد.
اما دانشگاه علوم پزشکی ايلام به علت خودگردانی بيمارستان و عدم درآمد کافی مخالفت خود را با درخواست اينجانب مبنی بر تبديل بيمارستان از تک تخصصی به عمومی اعلام داشت که کار به شکايت و جلسات متعدد با مسئولين استان، وزارت بهداشت و نمايندگان مجلس کشيده شد که بالاخره با توجيهات قانونی و اقتصادی موافقت وزارت بهداشت را دريافت نمودم. ولی علی رغم داشتن مجوز، دانشگاه علوم پزشکی هشت ماه از فعاليت بيمارستان به صورت عمومی جلوگيری نمود. خوشبختانه در ابتدای سال ۱۳۸۳ اجازه فعاليت را صادر فرمودند و کار جراحی عمومی آغاز شد و تا اندازه ای مشکلات مالی برطرف گرديد ولی مبارزات برای فاز سوم همچنان ادامه دارد و مقدمات کار را تا اندازه ای فراهم نموده ام.

چشم انداز، بقا و توسعه
استان ايلام در حال حاضر از نظر جراحی های کم خطر مشکلی ندارد ولی عدم وجود بعضی از امکانات و گاها عدم اعتماد بيماران به بخش دولتی باعث عزيمت بيماران به استان های همجوار يا تهران می شود و از طرف ديگر همين امکانات مورد نياز هم در بيمارستان اينجانب وجود ندارد و از جمله آن بخش Nicu یا Icu نوزادان است که متاسفانه در استان وجود ندارد که خود معضل بزرگی برای حفظ نوزدان نارس شده که انشاءالله در نظر دارم در فاز سوم ضمن تبديل بيمارستان به بيمارستان عمومی (زنان و مردان ) بخش های Icu نوزادان – Icu Ccu, بزرگ سالان و بخش قلب و جراحی مردان را راه اندازی کنم که انشاءالله با راه اندازی فاز سوم رفع مشکل مردم حداقل ۵۰ نفر ديگر را به کار بگمارم. شايان ذکر است که گاهاً مبارزات ۱۳ ساله که جداً خسته کننده است از يک طرف و آرامشی را که در اين سنين نيازمندم از طرف ديگر به سوی استراحت سوقم می‌دهد، ولی مسئله بقا و مبارزه به سوی توسعه ام می کشاند چون جداً با سيستم مديريت اداری در استان های محروم به علت عدم وجود کارشناسان و مديران پرتوانی که منافع ملی را به وضوح ببينند و قانع کردن مديران کم تجربه و گاهاً تنگ نظر که عشق رسيدن به مقام های بالاتر را دارند و در حال حاضر در پله های اوليه رشد می باشند کاری بس دشوار است.
جای تأسف است که برای ارائه خدمت صادقانه آن هم در يک استان محروم بايد اين همه زجر کشيد و مرجعی براي رسيدگی به اين مسائل که قدرت تصميم گيری داشته باشد و خادم را از خائن مجزا کند و تسهيلاتی را که پرداخت نموده اند پيگيری کنند وجود ندارد چرا که در حال حاضر هيچ کس از وضعيت و مشکلات من و امثال من خبر ندارد. رها شده ام به امان خدا ۳۵۰ ميليون تومان وام به من داده اند و ۷۲۰ ميليون بايد بازپرداخت نمايم چرا که کار من خدماتی است نه توليدی. مثلاً اگر پوشال برای کولر آبی توليد می کردم کار صنعتی بود و بهره ام حدوداً ۷٪ ، ولی چون در رابطه با سلامت مردم سرمايه گذاری کرده ام کار خدماتی است و ۲۶٪ بايد بهره بدهم. اگر پوشال توليد می کردم ۸ نفر اشتغال داشتم و حال ۸۶ نفر، نمی دانم اين دردها را بايد به چه کسی گفت که حداقل از قربانی شدن ديگران جلوگيری شود و يا مثلاً اگر در کيش سرمايه گذاری می کردم تا سال های متمادی از پرداخت ماليات معاف بودم ولی با وجود هشتاد ميليون ضرر در سال ۱۳۸۲ و سرمايه گذاری در اين استان محروم اداره دارائی خود داستانی دارد. و يا اگر اين سرمايه گذاری در تهران می شد و به جای سزارين ۲۰۰ هزار تومانی يک ميليون دريافت می کردم ضرر که نداشتيم هيچی سود کلانی هم نصيب مان می شد.
جالب است که به عرض برسانم که برای فاز دوم يک صد ميليون تومان از شرکت ليزينگ خودروکار وام گرفته‌ام آن هم با بهره بالا چرا که به درخواست های متعدد من برای اعطای تسهيلات ترتيب اثر داده نشد. شايد هم عدم ثبات مديريت های کلان استان است که اين همه معضل به وجود می آورد.
برای مثال به عرض می رسانم که از ابتدای شروع طرح تا کنون پنج استاندارد، سه رئيس دانشگاه، چهار مديرکل برنامه و بودجه تعويض شده اند.

محدوديت های فعلی و مشکلات
بايد به عرض برسانم که محدوديت ها و مشکلات و مسائل فراوان است ولی اهم آن ها به شرح زير تقديم حضور می گرد:
۱-خودگردانی بيمارستان های دولتی و مخالفت وزارت بهداشت و درمان با توسعه بخش خصوصی به منظور کسب درآمد بيشتر بيمارستان های دولتی و رفع مشکلات.
۲-عدم انجام تعهدات قانونی سازمان های بيمه گر در مقابل بيمه گذاران و تلاش آن ها برای جلوگيری از هزينه ها و کم کردن بار مالی دولت که موجب فشار اقتصادی به قشر آسيب‌پذير جامعه و محروم کردن کارکنان و کارگران از دريافت خدمات درمانی مناسب‌تر است.
۳-چندگانگی سيستم های بيمه و چندگانگی در قوانين و تصميم گيری ها که انشاءالله اين معضل با ايجاد وزارت رفاه مرتفع گردد.
۴-عدم اجرای عدالت در سيستم ارزشيابی بيمارستان های دولتی و خصوصی موجود در استان و دخالت دادن نظرات شخصی و تحميل فشارهای سياسی در امر ارزشيابی.
۵-دخالت دادن مسائل گروهی در اعطای تسهيلات و امکانات بدون توجه به درخواست‌ها و ارائه طرح های توجيهی.
۶-عدم وجود مرجع برای رسيدگی به طرح های مصوب از طرف شورای برنامه ريزی و رسيدگی به مشکلات و معظلات بخش خصوصی قبل و بعد از بهره برداری طرح ها.
۷-تاخير در پرداخت مطالبات بيمارستان ها از طرف سازمان های بيمه گر.
۸-مشکلات مالياتی و تامين اجتماعی و مسائل کار و کارگری در بدو بهره برداری.

توصيه و کارآفرينی
آن چه به وضوح در اين استان ديده می شود کثرت بيکاران و مراجعات مکرر روزانه آن ها به سازمان ها، ارگان ها و بخش های خصوصی برای کار است و گاهاً مشاهده تقاضای فارغ التحصيلان دانشگاه برای انجام کار خدماتی تاسف آور است. استان ايلام جداً بيش از اين به توجه نياز دارد. به قول يکی از نمايندگان مجلس علی رغم خدمات شايان دولت حفره، محروميت ايلام به اندازه ای است که با اين کمک ها پر نمی شود و همتی بلند و همگانی را طلب می کند. ولی به هر جهت آن چه انجام شده است در خور تحسين است و حال آن چه در راستای رفع محروميت‌ها و کارآفرينی به نظرم می رسد به شرح زير اعلام می دارد که انشاءالله مثمر ثمر باشد:
۱-ثبات مديريت در استان ها به خصوص مديريت های کلان استان.
۲-ايجاد کميته ای متشکل از نمايندگان استانداری، برنامه و بودجه، بانک های عامل و سازمان های ذی‌ربط جهت بررسی طرح ها و رفع مشکلات و معظلات و تشويق و ترغيب کارآفرينان واقعی و برخورد با سوءاستفاده کنندگان از تسهيلات اعطائی.
۳-اولويت دادن به طرح های نيمه تمام در اعطای تسهيلات و مساعدت در رفع مشکلات کارآفرينان.
۴-مصوب نمودن معافيت چندساله مالياتی برای طرح هايی که به بهره برداری می رسند.
۵-اختيار تصميم گيری به کارآفرينان در رابطه با بيمه تامين اجتماعی و قرارداد کار با کارگران و کارمندان در دوره کارآموزی و استخدام آزمايشی جهت استخدام بهترين ها.
۶-متعادل کردن بهره بانکی و عدم تبعيض در ميزان بهره برای طرح های خدماتی، توليدی و کشاورزی و يا حداقل طبقه بندی طرح های خدماتی در رابطه با نرخ بهره.
۷-پائين آوردن هزينه ثبت طرح های خدماتی در حد طرح های توليدی و کشاورزی